توانایی تفکر استراتژیک
توانایی تفکر استراتژیک برای مدیران ورهبران در سطوح مختلف سازمانی، امری حیاتی است. تجربیات ویژه کاری میتوانند به توسعهی قابلیت تفکر استراتژیک افراد کمککنند. فرهنگ نیز در کنار سایر عوامل میتواند آن را تقویت یا محدودنماید. رهبران به عنوان سازندگان و تغییردهندگان فرهنگ میتوانند طوری عمل کنند که ارتباط بین فرهنگ سازمانی و فرآیند یادگیری تفکر استراتژیک را حداکثر کنند. اجرای آموزشهای رسمی، فعالیتهای رشددهنده، میل یادگیری خودمحورگونه، میتواند رهبرانی با قابلیت تفکر استراتژیک برای ارتقای چیزی که رهبری اش میکنند، بسازد.
کلمات کلیدی: تفکر استراتژیک، آموزش مدیریت، توسعهی رهبری،
فرهنگ سازمانی «فرهنگ استراتژی را بعنوان ناهار میخورد.» این عبارت مدیریتی مثالی است برای تایید اینکه استراتژی چگونه بدون وجود ارزش سازمانی، باورها و فرضیات شکستمیخورد.(ویک، 2006) توانایی خورده شدن استراتژی توسط فرهنگ اساس این توصیه است که رهبران تلاش زیادی را برای هم سویی فرهنگ و استراتژی انجام میدهند. با این حال، مدت زیادی طولکشید تا تشخیصدادهشود که فرهنگ میتواند استراتژی انتخابشدهی اولیه را به دلیل نزدیکی باورهای مشترک تصمیمگیرندگان در مورد اهداف سازمان، شایستگی، و محیط، به شدت محدودکند(لورش،1985). علاوه بر این، پیش فرضهای به اشتراکگذاشتهشده در مورد ماموریت اصلی سازمان نه تنها استراتژی، بلکه چشمانداز را نیز محدودمیکند (شاین، 2004). بنابراین، یکی از اساسی ترین عناصر در هر فرضیه نقشهای رهبری-ایجاد چشمانداز (ساشکین ساشکین،2003 )- مهارمیشود، مگراینکه از تفکر به منظور توسعه آن استفادهشود، تفکر استراتژیک(هراکلئوس،1998) توسط فرهنگ سازمان تقویتمیشود.
تفکر استراتژیک به عنوان یک توانایی فردی به رسمیت شناخته شدهاست(هنفورد،1995؛ لیتکا،1998؛ مینتزبرگ، 1978)، با این حال ما در مورد توسعه آن آگاهی اندکی داریم. کار محدودی توسط پرداختن به فرد، گروه، و عوامل ذهنی موثر در تفکر استراتژیک، انجامشدهاست، اگر چه تعدادکمی چارچوب و مدلهای توسعه پیشنهاد شدهاست(بن، 2005؛ کیسی و گلدمن،2010). اهمیت عوامل سازمانی و اینکه چگونه رهبران میتوانند براین عاملها تفکر استراتژیک را در سازمان ترویجدهند، به صورت عمیق درنظرگرفتهنشدهاست . این مقاله یک مدل پویا از چگونگی توسعهی تفکر استراتژیک میسازد. ما فرهنگ و دیگر عوامل مرتبط با سازمان راکه بر فرایند یادگیری تفکر استراتژیک تاثیرمیگذارند را کشفمیکنیم. استراتژیهایی که رهبران میتوانند به کار گیرند تا بر این عوامل اثربگذارند، ارائه شده است.در مورد روشهای آموزش رهبران جدید و مدیران در استفاده از این روش بحثشدهاست.
جنبه های استراتژیک رهبری
به عنوان یک فرایند تاثیرگذار، رهبری به عنوان هدفگذاری و نتیجهگیری در تغییر چشمانداز مطرحشدهاست(آنتوناکیس، سیانسیولو، و استرنبرگ، 2004). در سراسر نظریهها، چشمانداز به عنوان مهمترین عامل رایج در روشهای تحول رهبریعنوان شده است(ساشکین ساشکین،2003). ساشکینها(2003) اشاره کردهاند نظریهپردازان زیادی (به عنوان مثال، باس، بنیس و نانوس؛ کنگر وکانوگو؛هاوس؛کاتر،ژاک، و هسکت؛ کوزس وپوسنر) نشاندادند که رهبران نیازدارند چشماندازها را توسعهدهند، ارتباط چشمانداز را تفصیل و القاکنند، توجه پیروان را به چشمانداز مدیریتکنند. محدودیتهای تمرکز بر داشتن و برقراری ارتباط چشمانداز (به تنهایی) توسط نظریه پردازان استراتژی مینتزبرگ، آلستراند، و لمپل(1998) در شناسهی «مدرسه کارآفرینی» آنها؛ به عنوان یکی از 10 راه توسعه استراتژی سازمانی مورد بحث قرار گرفت. آنها توضیح دادند از آنجا که مدرسه کارآفرینی مملو از چشمانداز توسعه و رهبری رویاگونه به عنوان پادزهر برای خطای برنامهریزی استراتژیک است:«هر سازمان خود احترام به طور ناگهانی باید یک چشم انداز بناکند»(ص 36). این تمرکز که عمق و سختی تفکر استراتژیک را نادیدهمیگیرد، توسط مینتزبرگ (1994) به عنوان «یک فرایند بسیار پیچیده، که پیچیدهترین، ظریفترین، و گاهی عناصر ناخودآگاه تفکر انسان را درگیرمیکند، معرفیشدهاست(ص 111). تحقیق در مورد مدیرانی که از دیدگاه مینتزبرگ خارجشدند: کسانی که موفقنشدهاندبه علت عاملهای شخصی، از جمله عدم توانایی برای تغییر از تمرکز فنی به سوی استراتژیک اینگونه عملکردهاند( یوکل،2006).
توجه اخیر به «رهبری استراتژیک» منعکسکنندهی تمایل به درک بهتر این موضوع است که تغییرات نه تنها در تمرکز خود بلکه در کل سازمان ، و در انجام این کار، تبدیل کل نهاداست( یوکل،2006). رهبری استراتژیک به عنوان تفکر، اقدام و تاثیر بر افراد و تیمها برای پیشبرد مزایای رقابتی سازمان تعریفشد (هیوز و بیتی، 2005). این نوع رهبری با چشماندازگسترده تر- در حوزهی سازمان و روابط خارجی آن - و اثرات فراگیرتر و ماندگار از رهبری عادی متمایزمیشود. پژوهشها در مورد رهبری استراتژیک به صورت محدود شرحدادهشدهاست و از آن به علت تمرکز بر متغیرهای دموگرافیک به جای زمینه علی آنهاانتقادشدهاست (آنتوناکیس و همکاران، 2004).
یوکل (2006) نشانمیدهد که رفتارهای اصلی رهبری استراتژیک، نظارت بر محیط و تدوین استراتژی است و دیگران نیز ارتباطات، هممحوری سازمانی، و نظارت بر خروجیهای عملیات را اضافهکردهاند.(آوولیو،2005؛ هیوز و بیتی، 2005؛ پیساپیا،2009). ابزارهای متعددی برای ارزیابی رهبری پیشنهادشدهاند مانند اندازه گیری تواناییهای فردی رهبری«استراتژیک»؛ با این حال، در عمل، آنها تنها بر ارتباط برای القای چشم انداز و / یا داشتن یک طرح برای پیادهسازی آن تمرکز دارند (گلدمن، 2005). اگرچه مهارتهای ارتباطی به رهبران کمکخواهندکرد که استراتژی را پیادهکنند، اما این مهارتها تنهایی بدون توان تشخیص ضروریات برای مهارت اجرای استراتژی کافینیست. همانگونه که در ادبیات استراتژی شرح دادهشد،
رفتارهایی که نظریهپردازان رهبری به عنوان نیاز رهبران استراتژیک تشخیصدادهاند، شباهت قابل توجهی به فعالیتهای مربوط به فرآیندهای برنامهریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک دارند(به عنوان مثال، اندروز، 1971، عدن و آکرمن، 1998؛ اشتاینر، معدنچی، و گری، 1982). در بیش از 30سالی که از پژوهشهای استراتژی گذشت، ماهیت و شیوههای مربوط به توسعهی استراتژی و فرآیند تصمیمگیری استراتژیک، از جمله تاثیر بر قدرت و سیاست و نقش آن در تغییر، مورد اکتشافقرارگرفتهاست. (بن، 2005). ادبیات استراتژی به جای توسعهدهندگان تفکراستراتژیک(پوراک و توماس، 2002) به اتفاقات منفرد در مقابل یادگیری طولانی و بیشتر مربوط به کاهش از طریق تصمیمگیری تمرکزکردهاست(به عنوان مثال، پالایش ادراکی).
بنابراین، آنچه که ما در مورد رهبری استراتژیک مربوط به دو بعد از سه بعد آن است-«اقدام و تاثیر»- مانند آنچه که توسط هیوز و بیتی تعریفشده است(2005). یک شکاف در مورد آنچه از«تفکر» میدانیم، وجوددارد. تفکر استراتژیک در سازمان علاوه بر کمبود در ادبیات تفکراستراتژیک، در عمل نیز یک شکاف وجود دارد. در مطالعهی کارآیی شرکتها در صنایع و کشورها عدم حضور مدیران ارشدتفکر استراتژیک به عنوان یک کاستی عمده معرفیشدهاست.(بن، 2001؛ ایسری،2002؛، میسون، 1986؛ هولمانتل و زابریسکی،1991 ). این نگرانی وجود دارد که این شکاف ادامهخواهدیافت: بن (2005) اشارهکرد که تفکر استراتژیک توسط هیئتی از خبرگان به عنوان یکی از 10 زمینه حیاتی برای پژوهش آیندهی مدیریت شناختهشدهاست. علاوه بر این، نظریهپردازان رهبری و استراتژی نشاندادهاند که تفکر استراتژیک در سطوح سازمانی مختلف مورد نیازاست. با توجه به ویتلی (2006)، نیاز به اطلاعات و مهارت های تفکرکه قبلا در حیطهی رهبران ارشد قرارداشت در حال حرکت به عمق سازمانهاست، به گونهای که هر کس نیازدارد بتواند اطلاعات پیچیده را تفسیرکند و واقعیت خود را ایجادکند. نظریه های جدیدتر استراتژی که بر فرآیندهای سازمان و روال تمرکزدارند، نشانمیدهد که تفکر استراتژیک است برای کسانی که نزدیک به مشتری کارمیکنند هم مفید است(فلوید و وولدریج، 2000؛ جانسون، ملین، و ویتینگتون، 2003).
شکل SEQ شکل
\* ARABIC 1-مدل یادگیری تفکر
استراتژیک شکاف موجود در تفکر استراتژیک به دلیل عدم درک از مفهوم کلی
آن (بن، 2001؛ لیتکا،1998؛ مینتزبرگ، 1994) و توسعهی محدود آن در
میان رهبران سازمانی است (بن، 2005). شاغلین و نظریه پردازان به اشتباه
از «تفکر استراتژیک»، «برنامهریزی استراتژیک» و «مدیریت استراتژیک» به جای
هم استفادهمیکنند. این مورد از سردرگمی قابل توجه ادبیات گذشته ناشیشدهاست،
نه تنها به عنوان جانشین بلکه به عنوان هم اسم و هم فعل استفادهشدهاند(اشتاینر
و همکاران، 1982). تفکر استراتژیک به عنوان یک فعالیت فردی به رسمیت شناختهشدهاست
که از زمینهای که در آن رخ میدهد تاثیر میپذیرد(لیتکا،1998). ادبیات شامل
تعریفی ساده نیست و بر اساس بررسی ما، آن را به صورت مفهومی، سیستمگرا،
جهتدار، و تفکر فرصت طلب تعریفمیکنیم(هنفورد، 1995لیتکا،1998؛ مینتزبرگ، 1978)
که منجر به کشف استراتژیهای سازمانی جدید، و مبتکرانه میشود(هراکلئوس،1998).
توسعهی توانایی تفکر استراتژیک فردی، نیاز به درک آنچه در طول فرایند تفکر
استراتژیک رخمیدهد به همراه عوامل فرعی دارد. ما مدل توسعهایی
را بر اساس تحقیق از شاغلین و نظریهپردازان استراتژی، توسعهی تخصص، یادگیری
بالغ، و «مدرسهی یادگیری» ساخت استراتژی، پیشنهادکردیم(مینتزبرگ و همکاران و
همکاران، 1998). پیشینهی مدل ما نیز به خوبی خود مدل در نشریات گذشته شرحدادهشدهاند(کیسی
و گلدمن، 2010، گلدمن، 2007، 2008b).
در اینجا مروری کوتاه ارائهشدهاست؛ بخشهایی از مدل در شکل 1 نشان دادهشدهاست.
ما اشارهکردیم که توسعهی توانایی تفکر استراتژیک یک فرد یک فرآیندی یادگیری
تجربی پویا، تعاملی، و تکرار شوندهاست(کیسی و گلدمن، 2010). همگام با
مینتزبرگ و همکاران (1998) استراتژی «مدرسهی یادگیری» همانگونه که از طریق
«فرآیند آشفتهی یادگیری غیررسمی» رشدکرد، ظهوریافت. (مینتزبرگ، 1994، ص108). یک
فرد هنگامی که در حال تکمیل فعالیتهای توسعهی استراتژی ازجمله بررسی، پرسش،
مفهومسازی و آزمون است، استراتژیک(برای توسعهی استراتژی) فکرمیکند(کیسی و
گلدمن، 010). این چهار فعالیت انجامشده بر یک بنیان مستمر، بی هیچ نظم خاصی
اجراشدند. تفکر استراتژیک (به عنوان یک فعل) هر دو بخش از فرآیند توسعه است و
با آن ارتقا مییابد(به عنوان اسم) علاوه بر این، تفاوتهای خاص فردی، تجارب کاری،
و عوامل سازمانی در تعامل با افراد دانشی روند تفکر استراتژیک، صنعتی که در
آن فعال هستند، و توانایی تفکر استراتژیک برای توسعه بیشتر توانایی برای
تفکر استراتژیک در نظر گرفتهشدهاست(کیسی و گلدمن، 2010). عوامل فردی شامل سبکهای
یادگیری و عادات شخصی و شیوههای برخورد با مسائل استراتژیک است. تجربیات کاری
شامل نه دسته از فعالیت هاست، هر یک با ویژگیهای لازم برای بالا بردن توانایی
تفکر استراتژیک است. مثالها عبارتند از: کار در انواع مختلف محیط کار، داشتن یک
مربی در اوایل دوران کار، شرکت در جلسات متمرکز برنامهریزی استراتژیک، و مسئولیت
در عملیات اصلی رشد سازمانی. عوامل سازمانی که بر افزایش توانایی تفکر استراتژیک
تاثیرگذارند شامل تعدادی از شیوههای هر دو گروه- و سطح سازمانی با توجه به روشی
است که مردم با هم کار می کنند و با محیط وفق مییابند. مثالها عبارتند از:
نظارت برطبیعت و پایش محیط، عمق پرسش از ایدههای جدید، رسیدگی به خطاها، و تقویت
دیدگاههای متضاد. رفتارمربوط به این شیوه به راحتی قابلمشاهدهاست، رهبران روش
را برای تبدیلشدن به بخشی از آنچه که ما فرهنگ سازمانی در نظرمیگیریم، از طریق
تعامل و شکلدهی تصحیحمیکنند(شاین، 2004). فرهنگی که تفکر استراتژیک را تقویتمیکند
ایجاد و تغییر فرهنگ سازمانی یکی از کارکردهای مهم رهبری است(آنتوناکیس و همکاران،
2004؛ ساشکین و ساشکین،2003؛ Wheatleyویتلی،2006؛یوکل،2006).
تعریف شناختهشدهی شاین (2004) از فرهنگ آن را به عنوان الگویی از تعهدات اساسی مشترک که یک گروه آن را برای حل مشکلات تطابق خارجی و یکپارچه سازی داخلی میآموزد، و به اندازهای خوب کارکردهاست که بتوان آن را معتبر دانست، وبنابراین، به اعضای جدید به عنوان راه درک، تفکر، و احساس رابطه با آن مشکلات، آموزشدادهمیشود.(ص. 17)شاین ، با اشاره به این که اگر رهبران با فرهنگ کاری نداشتهباشند، قربانیان آن خواهندبود، فرهنگ را وظیفهی رهبر، و عامل تمایز مسئولیت از مدیران میداند. تاثیر فرهنگ بر استراتژی سازمانی به این صورت در نظرگرفتهمیشود: باورهای مربوط به شایستگیهای سازمانی، چشم انداز، اهداف، بازارها، رقابت، تمایز، و عملکرد محصول میتواند باعثشود رهبران استراتژی را محدود (از طریق نزدیک بینی) و یا خیلی گسترده کنند( از طریق عینک رز رنگی، لورش، 1985، شاین، 2004). همانطور که پیش از این اشارهشد، ادبیات استراتژی این مسائل را توصیفمیکند، اما دستورالعمل کمی ارائهمیدهد(پوراک و توماس، 2002). چالش پیش روی رهبران برای کاهش تاثیر منفی فرهنگ بر استراتژی است، یا به عبارت دیگر، به تقویت تفکر استراتژیک افراد استراتژی در تمام سطوح سازمانی را توسعهمیدهد. مدل ما از چگونگی آموزش تفکر استراتژیک بر چگونگی اجرای آن دلالتدارد.
ابتدا، رهبران می توانند برای درک عادات خود و شیوههای مربوط به توسعه توانایی تفکر استراتژیک به دیگران کمککنند. به عنوان مثال، نظریهی یادگیری تجربی کلب (1984) به فعالیت های تفکر استراتژیک گره خورده است(پویش، سوال، مفهومسازی، و آزمون)، و اجرای لیست سبک یادگیری او ممکناست افرادی با نگرش بر تمایلات تفکر استراتژیک خودشان را فراهمآورد(کیسی و گلدمن، 2010). دوم، رهبران میتوانند در گزارشهای مستقیم، برای توسعهی تفکر استراتژیک در برنامههای توسعهای، نمایش تجارب کاریشان را (گلدمن، 2007) دخیلکنند. سوم، رهبران می توانند توانایی تعیین معیار و جلسات برنامه ریزی استراتژیک را بیشینهکنند. این مورد با حصول اطمینان از اینمیسر است که این فرآیندها ویژگیهایی را درگیرمیکنندکه ایجاد تفکر استراتژیک را ارتقامیدهند(گلدمن، 2008b). مکانیزم اولیه جانشانی فرهنگ شاین نمونه ی رفتار رهبران که تفکر استراتژیک را تقویت می کند آن چه مورد تمرکز و اندازه گیری است جهتدهی استراتژیک برای اساسا متفاوت بودن و ردگیری خروجیها در مقابل آن دیدگاه تاثیر آن جهتدهی بر جامعه اهداف کارآیی مالی و عملیاتی 5 تا بیش از 10 ساله بررسی و بحث مداوم در مورد تغییرات خارجیای که در 5 تا ده سال آینده بر سازمان اثرخواهندگذاشت مبنای تخصیص منابع محصولات، خدمات، ایدهها، و روشهایی که سازمان را در 5 تا ده سال آینده به موفقیتخواهندرساند آموزش/کمک خارجی در مورد موضوعاتی که در 5 تا ده سال آینده سر راه سازمان قرارخواهندگرفت توسعهی طرحهای عملیاتی آینده قبل از ایجاد طرحهای جدید مبنای استخدام، ترویج و اخراج پرسش از استخدامشوندگان برای سنجش توان تفکر استراتژیکشان در اختیار داشتن کارمندانی که ترکیبی از تصدیگریهای جدید و طولانی مدتشان در سازمان را منعکسکنند تعیین طرح/آموزشهای توسعهی فردی سالیانهی خاص برای ارتقای تفکر استراتژیک شفافسازی هنگامیکه ترویج بر پایهی توانایی تفکر استراتژیک است آن چه مدل سازی و رهبری شد رفتارهای مرتبط با پایش محیط و تشخیص الگوهای تاثیرگذار بر آینده رفتارهای پرسشگرانه برای بهدستآوردن چشماندازی جدید رفتارهای مربوط به مفهومسازی امکانهای متفاوت رفتارهای مرتبط با آزمون تاثیر تغییرات بر کارآیی مبنای پاداش ومقام چرخش رهبری پروژه/فعالیتهایی که نیاز به تفکر استراتژیکدارند واردکردن ارزیابی توانایی تفکر استراتژیک در ارزیابیهای سالانهی کارآیی پاداش مالی به شخص یا گروهی که استراتژیک فکرمیکند شناخت شخص یا گروهی که استراتژیک فکرمیکند به صورت آشکار و عمومی واکنش به بحران ها و حوادث بحث آزاد در مورد آنچه رخدادهاست،
واردکردن دیدگاههای متفاوت پرسشگری باز توجه به اینکه چگونه سیاستها و روندهای شرکت بحران را ایجادکردهاست منبع: تطبیق از شاین(2004)؛ مثال ها از نویسندگان این سه فعالیت ممکن است تجاربی را که افراد دارند و روش بهکارگیری برخی از فرایندهای سازمانی را دگرگونکند، اما اگر فرهنگ تقویتنشود، آنها به تنهایی تفکر استراتژیک که در سازمان در حال وقوع است را ارتقانمیدهند. برای مدت زیادی فرهنگ به عنوان مشکل ازهمگسیختگی ذکرشدهاست(کیلمن، ساکستن، و سپرا،1985). همچنین برای مدت طولانی یکی از موثر ترین راه های تغییر فرهنگ- اعتقادات، ارزش ها، وپیش فرضها که زمینه راه کارهای انجام شدهاست- برای رهبران، تغییر رفتار خودشان، شناختهمیشد(ساث،1985). شاین (2004)، شش سازوکار رفتاری در اختیار رهبران برای جانشانی فرهنگ را شناساییکرد. اینها سازوکارهایی در مورد تمرکز توجه رهبران، مدلسازی نقش رهبران و واکنشها، و معیارهای مورد استفادهی رهبران برای تصمیم گیری در مورد نقش سازمانی و منابع است. شاین در مورد این سازوکارها به صورتی که در زندگی روزمرهی سازمان اعمالشود، بحثمیکند.
در جدول 1، ما کاربرد این سازوکارها را برای تفکر استراتژیک آوردهایم. رفتار رهبری به عنوان تقویتکنندهی تفکردر جدول 1 نشأتگرفته از بحث با مدیران ارشد در جلسات آموزشی تفکر استراتژیک یکی از نویسندگان است و بر اساس گفتوگو با همکاران شکلگرفتهاست. شاین ذکرکرد که مدیران می توانند از این سازو کارها زمانی که میخواهند روشهای جدید تفکر را تقویتکنند، استفادهکنند، اما آنها باید ازتمام شش سازوکار به شیوه ای سازگار استفادهکنند. سپس تقویت فرهنگ تفکر استراتژیک، نیازدارد رهبران سازمان را بر مسیر پیشبینیشدهی آینده متمرکز کنند، برای توسعهی ایدههای آیندهگرا اعتبار مالی در نظر بگیرند، افرادی را استخدام و ترقیدهند که استراتژیک فکرمیکنند، مدل نقش مدل رفتار تفکر استراتژیک خود را به عهدهبگیرند و دیگران را به آن تشویقکنند، به تفکر استراتژیک پاداشبدهند، و در برخورد با اتفاقات ناگوار سازمانی یک رویکرد استراتژیک در پیشبگیرند. شاین از سازوکار جانشانی اولیهی فرهنگ به عنوان روش برقراری فرهنگ اولیهی رهبران نامبردهاست (شاین، 2004). با این حال، شاین همچنین اشاره کرد که «زمانی که یک مدیر، تصمیم به تغییر پیش فرض یک گروه کاری با استفاده از همهی این سازوکارها میگیرد، آن مدیر در حال تبدیل شدن به یک رهبراست »(ص 271). جنبه های خاص دیگر رهبری گروههای کاری با سازوکار جانشانی فرهنگ تفکر استراتژیک سازگار است. فردی که برای یک گروه کاری انتخاب شده است(بر اساس وضعیت، در هرسازوکار شاین) میتواند فرهنگ تفکر استراتژیک رادتقویتکند. تنوع سن، جنس، تحصیلات، تجربه، تصدیگری سازمانی، دانش، و مهارتها، خلاقیت گروه کاری، کیفیت قضاوت، و به طور کلی نتایج را ارتقامیدهد(لوی، 2007). مخصوصا در مورد فعالیتهای تفکر استراتژیک، این تنوعها، شبکهی اطلاعاتیای که اطلاعات حقیقی، فرآیندی و مفهومی را جمعآوریمیکند، تقویتمیکند، دیدگاههایی را که شرایط را میسنجند را توسعهمیدهد.
در حمایت از راهنمایی شاین (2004) اینکه، سازوکار باید به شیوهای سازگار مورد استفادهقرارگیرد، گروههای کاری تنها در صورتی از تنوع بهرهمیبرند که قدرت تقسیمشدهباشد (بنیانی برای تصمیمگیری با توجه به منابع، مردم، و غیره، در هر سازوکار شاین). رهبرانی که می خواهند تفکر استراتژیک را تقویتکنند باید توجه زیادی به ترکیب گروههای کاری و روش تصمیمگیریشان داشتهباشند. در نهایت، این ذات کار ارجاعشده توسط خود رهبران به مقدار زیادی نشانگر ساخت تفکر استراتژیک در سازمان است (آنچه که رهبران در هر سازو کار شاین برآن متمرکزند، رصد و اندازه گیری میکنند). مایلز و اسنو (2003) چهار توپولوژی را که نشاندهندهی الگوهای انطباق سازمانی با تغییرات محیطی است را شناساییکردند. این الگوها بر پایهی مفروضات رهبران در مورد نقشها و خطرپذیری سازمانی بناشدهاند و در طول زمان برای تبدیل شدن به بخشی از فرهنگ عملیاتی صیقلخوردهاند. توپولوژیها شامل «آینده نگر» که به طور مداوم محیط را بررسیمیکنند و توسعهی مفاهیم و روش های جدید را تشویقمیکنند و به طور گستردهای از تخصص خارجی استفادهمیکنند، «مدافع» یک محدودهی بسته از محصولات و خدمات، با تمرکز توجه بر بازده داخلی و قابلیت اطمینان و استفاده از مجموعهای از ابزارها برای رسیدن به دقت در برنامه ریزی و برآورد هزینه، «تحلیلگر» که به شکل ترکیبی از موفقیتهای ابتکاری آیندهنگر و محیط پایدار مدافع پیرویمیکند و«واکنشی» که اصلا تمرکزی ندارد، هستند.
توپولوژیهای حاکی از تاکید و مقادیر متفاوت از فعالیتها را ما در رابطه با شناسایی تفکر استراتژیک تعریف کردهایم: بررسی، پرسش، مفهومسازی، و آزمون. آینده نگر (تعداد کم در هر صنعت) بررسی و آزمون بیش از دیگر توپولوژیها، تحلیلگر(اکثر سازمان ها) بیشتر پرسش دربارهی چشم انداز خارجی، مدافعان پرسش داخلی. الگوی واکنشیها مربوط به استراتژی متناقض و ناکارآمد است. مایلز و اسنو (2003) پیشنهادکردند که رهبران نیازدارند ابتدا توپولوژی سازمان خود را شناساییکنند و پس از آن را گامهای لازم را برای اصلاح آن بردارند. این گامها به صورت تغییرات اداری، شامل ساختار سازمانی، پرسنل، کنترل، و پاداش، و جانشینسازی در تخصیص منابع، سامانهها و فرآیندها، شرحدادهشدهاند. ما در حال حاضر در مورد پرسنل، نظارت و پاداش مربوط به سازوکار شاین (2004) بحث و نمونههایی از چگونگی کمک آنها به تفکر استراتژیک را در جدول 1 ارائهکردیم. شاین ساختار سازمانی و فرایندها را به عنوان سازوکارهای ثانویهی جانشانی فرهنگ در نظرگرفت که فرضیات در مورد وظایف، مردم، و روابطشان را بازتاب و تقویتمیکند-آنچه مهم است چگونگی انجام آن، طبیعت مردم، و چگونگی ایجاد بهترین وابستگی است. در بیشتر سازمانهای بالغ، سازوکار ثانویه مانند ساختار سازمانی میتواند مفروضات دائمی رهبرانی که تلاشمیکنند از طریق رفتارشان تغییر ایجادکنند، باشد(سازوکارهای اولیه). در این موارد، شاین شناخت و حمایت از ترویج خرده فرهنگهای سازمانی با ویژگیهای دلخواه، آوردن افراد خارج از سازمان، و معرفی فناوریهای جدید را توصیهمیکند.
برای ایجاد توانایی تفکر استراتژیک،رهبران عملیاتی می توانند نوع «تولید ایده»ی مسئولیتهای عملیاتی را، با استفاده از کارشناسان خارجی به عنوان مربیان و رهبران تفکر استراتژیک، و در دسترس گذاشتن استفاده از فنآوریهای شبکه برای بررسی، فنآوریهای شناخت مسیر برای توسعهی مفاهیم، و شبیه سازی برای «آزمون» تاثیر تفکر استراتژیک به کار گیرند. این ابزار نه تنها رفتارهای مرتبط با تفکر استراتژیک رهبران را تقویت میکند بلکه منبعی از مدیران در سطوح متفاوت سازمانی برای پیشبرد توسعه تواناییهای آیندهی خود فراهممیآورد. رفتارهای نمایشی سازگار با تفکر استراتژیک و ارائهی ابزار کمک به توسعه آن ضروری است، اما برای ساختن یک فرهنگ که تفکر استراتژیک در سازمان را تقویتکند، کافی نیست. نظریه پردازان پیچیدگی رهبری موافقند که فرهنگ مجموعهای از الگوهای بازگشتی از رفتارها است، اما به علاوه مراودات، عوامل کلیدی آنچه در سازمان رخمیدهد، هستند(ویتلی،2006). آنچه بین مردم رخمیدهد، نه فقط توسط یک فرد (رهبر)، رفتار اجتماعی و رفتار عاطفی را تنظیم میکند. پژوهش در علوم عصبی از این مفهوم حمایتمیکند، که نشانگر تاثیر روابط در میان مردم بر انگیزه، اعتماد، هویت، گروه کاری و یادگیری است(کارپ و هلگو 2008). استفاده از تئوری پیچیدگی رهبری برای توسعهی تفکر استراتژیک در سازمان، مسئولیتهای فردی و واکنشها نسبت به استفادهی رهبران از ابزارها و روشهای تفکر استراتژیک یادشده نمیتواند از قبل شناختهشود اما در طول تراکنشها آشکار میشود. کارپ و هلگو(2008) اشارهکردند که نظریه پردازان رهبری، برای دفاع از ایجاد چشم انداز و ارتباطات برای ایجاد انگیزه مشترک، ارزشها، و گروهسازی، به گذشتهی اهمیت روابط پرداختهاند. مفاهیم زیادی برای ایجاد یک فرهنگ که تفکر استراتژیک را تقویت کند وجوددارد. اول، تعامل با دیگران، در و از خود، رفتاری مهم شدهاست: فرآیندهای تعاملی توسعهی تمرکز، تصمیمگیری در مورد تخصیص منابع، و ادارهی به بحران(ساز و کار شاین) در ایجاد فرهنگ به اهمیت خود اقدامات است. دوم، ساز و کار جانشانی فرهنگ ثانویه مانند داستان سرایی ها، مراسم و آیین ها(شاین، 2004) ممکن است مهم تر از آنچه قبلا فکرمیشد باشند، به عنوان نیروی محرکهی ساخت ارتباطات(کارپ و هلگو، 2008). در نهایت، شکاف در روش جنبههای راهبردی رهبری در بین رهبری و ادبیات استراتژی ممکن است برای کسانی که نگران ایجاد یک فرهنگ که تفکر استراتژیک را تقویتمیکند، هستند، قابل بحثباشد: هر دو مورد نیاز است.
هر نظریهی رهبری، توسعه، بیان، ارتباط و الهام از چشم انداز، روابط و در نتیجه رهبری را ایجادمیکند. در هر نظریهی مربوط به استراتژی، چشم انداز کافی نیست؛ فعالیتهای تفکر استراتژیک، پیچیده هستند و باید در سطوح متفاوت سازمانی توسعه یابند. رفتار رهبران باید اول تجسم و فرهنگی باشدکه تفکر استراتژیک را تقویت کند و سپس به سازمان در ایجاد آن کمککند. مفاهیم مدیریت توسعه در بخش قبلی، ما اقدامات متعدد مدیران و رهبران که میتوانند برای تقویت فرهنگ تفکر استراتژیک در سازمان انجامشوند را شناساییکردیم. 10عملیات می تواند مدنظر قرارگیرد: 1- شناخت خود به عنوان یک متفکر استراتژیک و نقاط قوت و ضعف خود در سراسر مولفههای تفکر استراتژیک (بررسی،پرسش،مفهومسازی، و آزمون) 2- کمک به دیگران در درک عادات و شیوههای مربوط به تفکر استراتژیک 3- درگیرکردن تجارب کار که منجر به توسعه توانایی تفکر استراتژیک در برنامههای توسعهی شخصی زیردستان 4- بیشینهکردن ارزش فرآیندهای سازمانی از قبیل تعیین معیار و برنامه ریزی استراتژیک با حصول اطمینان از اینکه آنها ویژگیهای را بروزمیدهند که تفکر استراتژیک را تقویتمیکند. 5- تغییر رفتار خود، مرتبط با شش سازوکار اولیهی جانشانی فرهنگ شاین(2004): أ. تمرکز بر آینده ب. بررسی مدلسازی، پرسشگری، مفهومسازی، و آزمون رفتارها ت. استخدام و ارتقاء متفکران استراتژیک ث. پاداشدهی به تفکر استراتژیک ج. سرمایهگذاری روی ایدههای استراتژیک و منابع برای تفکر استراتژیک ح. واکنش به بحرانها به شیوهای استراتژیکگرا 6- ترویج تنوع گروه و به اشتراکگذاری قدرت 7- استفاده از ساختارها و فرآیندهای سازمانی برای تعدیل انواع ویژگیهای سازمانیای که تفکر استراتژیک را محدودمیکنند 8- توجه به روابط بین فردی و واکنشهای فردی در انجام اقدامات فوق 9- استفاده از رسوم و آیینهای سازمانی (سازکارهای ثانویهی جانشانی شاین) برای تقویت همهی موارد فوق 10- وابستن چشمانداز به همهی موارد بالا بر اساس فعالیتهای شناسایی، ایجاد یک فرهنگ تفکر استراتژیک در سازمانها نیاز به شایستگیهای ویژهی مدیران و رهبران سازمانی دارد. دانش، چیرهدستی و تواناییهای لازم در چهار گروه اساسی زیر قرارمیگیرند: 1- دانش پیچیدهی تفکر استراتژیک: آنچه که هست و نیست، چگونگی شناخت، چگونگی استفاده ازآن و چگونگی توسعهی آن و ارتباط آن به فرهنگ سازمانی، ساخت استراتژی، تعیین معیار و برنامه ریزی استراتژیک 2- چیرهدستی در تشخیصهای سازمانی مربوط به تفکر استراتژیک: شناخت رفتارهای فردی و ساختار سازمانی و فرایندهای تقویتکننده یا محدودکنندهی تفکر استراتژیک 3- توانایی نقد خودانعکاسی از رفتارهای تفکر استراتژیک فرد: چگونه یک نفر، به عنوان یک فرد استراتژیک فکرمیکند، چشمانداز روشن، تنوع ارزش و به اشتراکگذاری قدرت دارد، و دیگران را به انجام این کار تشویقمیکند؟ چگونه رفتارهای یک نفر به فرهنگ کمکمیکند؟ چگونه یک نفر با دیگران برای ایجاد روابطی که تفکر استراتژیک را تقویتمیکند، مواجهمیکند؟ 4- مهارت در برنامهریزی و اجرای تغییر فردی و سازمانی برای ارتقای تفکر استراتژیک: انتخاب بهترین وسیله برای تغییر رفتار شخص به منظور تقویت تفکر استراتژیک و تغییرات مهم مربوط به فرآیندهای سازمانی، ساختارها، و سایر موارد، و اجرای این تغییرات در سازمان به شیوه ای که منجر به پشتیبانی، سازگاری، و بهبود پیوسته برای تقویت تفکر استراتژیک است. بررسی اجمالی از رویکردهای توسعه برای هر یک از چهار شایستگی، روشهای توسعهای مختلف امکان پذیر است.
یوکل(2006) فعالیتهای توسعهی رهبری را به سه دسته طبقهبندی کرد: آموزش رسمی و برنامههای توسعه، توسعه فعالیتهای توسعهای تعبیهشده در کار فعلی یادگیرنده، و فعالیتهای کمک به خود یا فعالیت های خود هدایت. آموزش رسمی و برنامههای توسعه معمولا دور از محل کار ارائهشود و ممکن است شامل تنها سمینارها یا جلسات مختلف و یا از طریق شرکت یا بنیادهای حامی صنعت توسعهی رهبری یا آموزش دانشگاهی باشد. این جلسات اغلب شامل مدل سازی نقش رفتاری، مطالعات موردی، شبیه سازی کامل به صورت فردی یا گروهی است. این نوع از آموزش مناسب برای هر دو نوع دانش مبتنی بر محتوا و مهارت مناسب است و هنگامیکه زمان برای کاربرد، جمعبندی، بازخورد و انعکاس وجود دارد، دارای بیشترین تاثیر است، به ویژه هنگامی که جلسه در طی یک دوره از زمان انجام شده است. برنامههای آموزش رسمی فرصتی برای یادگیری مطالب جدید، آزمون رفتارهای جدید، اشتباهکردن، و کنشهای جایگزین در اختیارمیگذارد. فعالیتهای توسعهای که در کار رخمیدهد، یادگیری از تجربهی واقعی است، و شامل استراتژیهای آموزش از جمله ماموریت ویژه برای یادگیری مهارتها، چرخش شغلی، و مشارکت در برنامههای رشد رسمی یا غیر رسمی است.
این نوع از توسعه برای استفاده از دانش و مهارتهای آموختهشده در برنامههای رسمی و برای ایجاد روابط بین همکاران مفید است. باز خورد و انعکاس نیز از عناصر جداییناپذیر آموختن از توسعه فعالیتهای توسعهای هستند. معمولا فعالیتهای خودکمکی یا خودکارجهتدهی مانند خواندن مجلات و کتاب، تماشای فیلم و گوش دادن به نوار معمولا به وسیلهی استفادهکننده به سمت موضوعات خاصی که از علایق یادگیرنده نشاتمیگیرد، جهتدهی میشود. یوکل(2006) اشاره کرد که سه نوع رویکرد توسعهی رهبری میتوانند یکپارچه شوند و برای بیشینهی تاثیر، تجارب یادگیری باید شامل عنصر چالش، ارائه بازخورد، و اجازه به یادگیرنده برای انعکاس در تجربه و تعیین یادگیری از آن باشد. اثربخشی کلی آموزش با عوامل فردی، تغییرخواهدکرد(به عنوان مثال، انگیزه و جهتگیری یادگیری) و شرایط سازمانی که یادگیری را ساده کنند(به عنوان مثال، پشتیبانی رئیس، منابع در دسترس، پاداشها). برای کمک به انتخاب روشهای توسعهای رهبران و مدیران خاص، براساس ویژگیهای یکتای تفکر استراتژیک آنگونه که در این نوشتار شرحدادهشد،برای هر کدام از چهار شایستگی ملاحظاتی را ارائهمیدهیم. شایستگی گروه1: دانش پیچیدهی تفکر استراتژیک با توجه به سردرگمی در ادبیات و عمل در مورد اصطلاح تفکر استراتژیک و استفادهی جایگزین از برنامهریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک(اشتاینر و همکاران، 1982)، واژگان اساسی و نظریههای مربوط به موضوع باید قبل از اجرای فعالیتهای تجربی،درکشود. وتن و کلارک (1996) توصیهمیکند که بدون چنین پایهای، روشهای تجربی توسعه، نتیجهای بیشتر از ندانستن نخواهدداشت(ص 155).
نیاز به واژگان اساسی به وسیلهی کایس(2002) مورد بحث قرار گرفت، که اشاره کرد که زبان انسجام و ساختار یادگیری تجارب را فراهممیکند. کایس بیشتر استفاده از نوشتن و بحث و گفتگو را به عنوان روشهای معمول در سراسر فعالیت های توسعه برای کمک به ایجاد ارتباط یادگیرندگان مشخص کرد. بر این اساس، ما پیشنهادمیکنیم که فعالیتهای توسعهای مربوط به ایجاد یک فرهنگ که تفکر استراتژیک را تقویتکند با آموزش رسمی در مورد مفاهیم استراتژی، با هدف دستیابی به وضوح یادگیرنده در مورد چیستی استراتژی( به عنوان نتیجه مورد انتظار از تفکر استراتژیک) و چگونگی بهدستآوردن توانایی بررسی، پرسشگری، مفهومسازی، آزمون و کمک به شناسایی، توسعه و اصلاح استراتژی است. مورد نمونه، خود آزمونی، بحث گروهی، و انعکاس نوشته شده در شیوههای فعلی، کلید ارزشمند آموزش استراتژی ماست در کمک به درک مدیران و بهبود روشهای چهار عنصر تفکر استراتژیک آنهاست. این استراتژیها با شناسایی چالش، بازخورد، و انعکاس یوکل(2006) به عنوان الزامات توسعهی فعالیتهای رهبری با تاثیر حداکثر سازکار است. یکی از فعالیتهایی که ما درعمل آن را برای توسعهی دانش مدیران از مفهوم تفکر استراتژیک مفید یافتهایم، اجبار به تعیین استراتژی در مقابل تاکتیکهای رقبا در صنعتشان است. این موضوع کاربرد واقعی از واژگان در را فراهممیکند و به ارتقای تفکر مدیران در بالای درختان جنگل کمکمیکند. این تمرین را میتوان به بررسی، پرسشگری، مفهومسازی و آزمون تعمیمداد که ممکناست برای توسعه استراتژی استفادهشدهباشند. پس از آن دیگران میتوانند همان فعالیتها را برای سازمان خود اجراکنند ، شکاف را در تفکر استراتژیک موجود شناساییکنند.
با توجه به این که افرادی که این آموزش رسمی را دریافتمیکنند به احتمال زیاد تجربیات کاری و زندگی کافیدارند،باید از مربیان و روشهای آموزشیای به کار گرفتهشوند که استفاده از این تجارب را بیشینهکنند. جزئیات بیشتر در مورد چگونگی ادغام تجربه در تدریس توسط گلدمن (2008) ارائهشد. فعالیتهای خود یادگیری، مانند خواندن، می تواند، با توسعه مداوم محدودهی هدف شخصی مکمل آموزش رسمی ارائهشده باشند. شایستگی گروه2: چیرهدستی در تشخیصهای سازمانی مربوط به تفکر استراتژیک ما قبلا مخالفان تفکر استراتژیک در میان مدیران و رهبران سازمانی را مشخصکردیم، از جمله پالایهی ادراکی گروه، که بررسیهای انجامشده در سازمان و انتخاب استراتژی نتیجهگرا را محدودمیکند(پوراک و توماس، 2002). دستاندرکاران استراتژی تعدادی از کاستیهای دیگری را در تحلیل فرایندهای سازمان شناسایی کردهاند که انتخاب استراتژی را محدودمیکنند، مانند بخشبندی محدود مشتری و تجزیه و تحلیل رقبا و تمایز بررسینشده( ووتون و هورن، 2001). آنها میتوانند با بازگشت از استراتژی به بررسی با این رفتارهای محدود کننده مقابله کنند. باید به همهی استراتژیهای امکانپذیر عمومی کسب و کار (به عنوان مثال، گسترش بازار، محصولات جدید و خدمات، ادغام افقی و عمودی، و تنوع) و شناسایی عوامل محیطیای که از آنها حمایت میکند، توجهشود.
بر اساس تجربهی ما، جنبههای زیادی از فرآیند تصمیمگیری سازمانی، تفکر استراتژیک را خنثیمیکند، از جمله تفکرگروهی، چشمانداز کانونی، گسترش قالب زمانی برای تجزیه و تحلیل، و نیاز به تصمیمگیری 100٪ توافقی. آموزش رسمی مورد بحث در شایستگی گروه1 باید رهبرانی با دانش برای شناسایی این مخالفان فرآیندی تفکر استراتژیک در سازمانشان تربیتکند. در هرحال شناخت رفتارهای فردی که با تفکر استراتژیک در تضاداست، نیاز به آموزش رسمی اضافهدارد. آگاهی از نظریهها و مدلهای فرهنگ سازمانی، مانند چارچوب شاین (2004) و توپولوژی مایلز و اسنو (2003)، برای اینکه رهبران قادر به شناسایی هنجارهای رفتاری و تشخیص دیگر جنبههای خاص از فرهنگ که نیاز به تغییر دارد، مورد نیازاست. ما دریافتیم که بحث گروهی با استفاده از تفکر ساز و کار شاین منافع قدرتمندی برای رهبران در شناسایی محدودیتهای فرهنگی تفکر استراتژیک در سازمانشان و رویکردهای ممکن برای تعدیل ساز و کارهای تقویت تفکر استراتژیک، دارد. با توجه به پیچیدگی فرهنگ، پایداری آن، و نیاز به سازگاری در استفاده از سازوکاری که شاین ذکرکرد، روشهای توسعهای باید آموزش رسمی را دنبال کند. به طور خاص مربیگری فردی با مشاوران از طریق توسعهی روابط که رهبران را چگونگی تجزیه و تحلیل فرهنگ رهنمون میشود و به توسعهی استراتژیهای سازگار سازمان برای تغییر کمکمیکند، ارزشمند است.
خودخوانی تغییرات فرهنگی موفق می تواند رابطهی مربیگری را تقویتکند. برای حداکثر تاثیر، دوباره نیازمندیهای استراتژیهای توسعهی یوکل(2006) توصیه میشود. شایستگی گروه 3: توانایی نقد خودانعکاسی از رفتارهای تفکر استراتژیک فرد این توانایی دو جنبهی جداگانه دارد: چگونه یک نفر به صورت یک متفکر استراتژیک رفتارمیکند و رفتارهای یک نفر برای تقویت تفکر استراتژیک با دیگران درگیر میشود. همانطور که پیش از این اشاره شد، هیچ ابزاری نمیتواند برای اندازه گیری استراتژیک افراد مورد استفاده قرار گیرد؛ منابع موجود که ادعای ارزیابی تفکر استراتژیک را دارند بر یک یا چند جنبه از آن متمرکز شده است. این باعثمیشود مدیران و رهبران به صلاحدید خود به ارزیابی توانایی تفکر استراتژیک بپردازندیا به نظرات دیگران تکیهکنند(که ممکن است کاملا مفهوم را در نیافته باشند). به هر حال افراد میتوانند از همکاران و مشاورانی که با آنها کار می کنند با توجه به فعالیتهای خاص تفکر استراتژیک، مانند عمق و وسعت بررسی آنها یا تاثیر پرسشگری در موقعیتهای خاص، بازخورد بگیرند. ناظران می توانند از چک لیستهای گروه بررسی (به عنوان مثال، پیشرفتهای فناوری و روندها، تغییرات در صنعت و رقبا، اقدامات سیاسی / نظارتی، روندهای اجتماعی، روندها و شاخصهای اقتصادی) برای کمک به ارزیابی وسعت بررسی استفادهکنند. آنها همچنین میتوانند برای بررسی توجهشان به چشم انداز و دیدگاههای متفاوت، نقش گروههای متفاوت را بازیکنند. علاوه بر این، ضروری است که رهبران تشخیصدهند کدام فعالیتهای تفکر استراتژیک-بررسی، پرسشگری، مفهومسازی و آزمون- مورد علاقهی سبک یادگیری آنهاست و چگونه عادات تفکرشان یا روش حل مشکلات به روش انجام این فعالیتها مرتبط است. سبک یادگیری را میتوان از روش پرسشنامهی سبک یادگیری کلب(2007) و مرتبط به فعالیتهای تفکر استراتژیک (کیسی و گلدمن، 2010) به دست آورد. به طور مشابه، مدیران و رهبران می توانند مانند جدول 1 بازخورد و نظارت در خصوص استفاده از سازوکارهای تعبیه شده برای تقویت یک فرهنگ از تفکر استراتژیک دریافتکنند. در تجربهی ما، مدیران خود را در استفاده از این سازوکارها نسبت به همکاران خود در ردهی پایینتری میسنجند. صرف نظر از رتبهبندیهای خاص، به ارزیابی فرایند و سازگار با پیشنهادهای یوکل این است که رهبران از رفتارهای خود که تفکر استراتژیک را تقویتمیکنند در برابر آنهایی که نمیکنند بازخورد میگیرند و آن رهبران خودشان از بازخوردها میآموزند.
برای ترویج عمق اثر آنچه شرحدادهشده، برنامههای متناوب آموزش رسمی اغلب شامل جلسات متعدد در اکثر ماهها، ارائهی فرصتهای متعدد به شرکتکنندگان برای انجام مهارت در کار، دریافت بازخورد، انعکاس، تکرار چرخه توصیه میشود. علاوه بر آموزش رسمی، مدیران و رهبران ممکن است در حین کار درگیری با رفتارهای جدید را تجربهکنند. مربیگری غیر رسمی از طریق توسعهی روابط فرصتهایی برای ایدههای مدیران و رهبران فراهممیکند و در یک محیط امن باعث چالش میشود( کرام،1996). شایستگی گروه 4: مهارت در برنامهریزی و اجرای تغییر فردی و سازمانی برای ارتقای تفکر استراتژیک دانش تفکر استراتژیک، مهارت تشخیص سازمانی مربوط به تفکر استراتژیک، و توانایی انعکاس نقد خود از رفتارهای تفکر استراتژیک، پیش نیاز برنامهریزی و اجرای تغییرات سازمانی و فردی به منظور ارتقاء تفکر استراتژیک است. دست اندرکاران می توانند و باید اعمال توسعهی فردی را به منظور ارتقاء تفکر استراتژیک را در اهداف فعالیتهای سالانه بگنجانند، «طرحی برای بهبود تفکر استراتژیک» ایجاد کنند. در تغییرات سازمانی، هنگامیکه «چیزی» که باید تغییر کند درکشد، «چگونگی» رسیدن به آن میتواند از طریق روش های یکپارچهای که به مدیران و رهبران دانش محتوا در نظریههای تغییر سازمانی، مدلها، و تحقیق و روش چگونگی اجرای تغییر را از طریق این مدلها پیشنهادمیکند، توسعه داد. در تجربهی ما، یکی از بهترین استراتژیها برای یادگیری تغییر سازمانی مربوط به تفکر استراتژیک، عضو هیئت مدیرهی سازمان دیگری شدن است.این نه تنها نمای سطح بالایی از یک سازمان در تکامل را ارائهمیکند، بلکه میتوان مدیر عامل شرکت دیگری را در عمل وقتی او اعمال تغییرات دستوری است، تحت نظرگرفت.
آموزش رسمی و خودخواندن ممکناست نیاز به عمل خاصی، مانند ارزیابی و سیستم پاداش که تغییر به منظور تقویت تفکر استراتژیک است را هدفگرفتهباشد. تغییرات نامحسوس، مانند آنهایی که به پرسش ایدههای جدید، رسیدگی به خطاها، و استفاده از روش بررسی مربوط است، به احتمال زیاد به روشهای مشارکتی تسهیل شده توسط اشخاص خارجی برای تاثیر و پایداری نیازدارد. بنابراین، یکی از مهارت های مهم برای مدیران و رهبران توانایی تمایز بین تغییر فرهنگی است که خود آنها میتوانند تصویبکنند و آنهایی است که نیاز کمک خارجی دارند. با تجربهی قبلی، بررسی مطالعات موردی، و گفت و گو با افراد دیگر قابل اعتماد می تواند این تصمیم را آگاهانه گرفت. پیشنهادات این مقاله در مورد فعالیتهای کارورزانی است که فرهنگی میسازند که تفکر استراتژیک را تقویت میکند و از نظریهی تفکر استراتژیک ، یادگیری، توسعهی مدیریت، فرهنگ سازمانی و رهبری ساختهشدهاند؛ ما نظریه را با تجارب خود برای کمک به توسعهی رهبری ترکیبکردهایم. برای تکمیل این نظریه به چرخهی عملی، برای درک بهتر تجارب و تاثیر فعالیتهای پیشنهادشده، تحقیق لازم است. چند نمونه از چنین پژوهشی میتواند مطالعهی قبل و بعد فعالیتهای توسعهی رهبری و فرهنگ سازمانی؛ سوالات کیفی که فرهنگ سازی را از دیدگاه رهبران و پیروان در نظر دارد و مطالعات موردی مقایسهای شیوههای رهبری درانواع مختلف سازمان، باشد(مایلز و اسنو، 2003). نتیجه ما تفکر استراتژیک را به عنوان یک توانایی رهبری فردی مورد نیاز در تمام سطوح سازمان مورد شرح و بسط قراردادیم. ما به فقدان تفکر استراتژیک به عنوان یک عامل کاهش عملکرد سازمانی اشارهکردیم. بر اساس چگونگی توسعهی تفکر استراتژیک در مدل ما، فرهنگ سازمانی به عنوان عامل اصلی ساخت سطوح عملی تفکر استراتژیک که در سازمان افراد آن را میسازند مشخص شد. مدیران عملیاتی و رهبران خاص میتوانند درگیر تقویت تفکر سازمانیای شوند که در چارچوب سازوکار جانشانی شاین (2004)، توپولوژی سازمانی مایلز و اسنو(2003)، و تمرکز نظریهی پیچیدگی بر روابط(کارپ و هلگو،2008) پیشنهادشد. اجرای موثر این فعالیتها نیاز به شایستگیهایی در استراتژیک تفکر، تشخیص سازمانی، خود انعکاسی، و تغییر شخصی و سازمانیدارد. برای هر مجموعه از شایستگیها، و استراتژیهای توسعهی رهبری و درجهی رخداد آنها، پیشنهادهایی شامل آموزش زسمی در مورد تعدادی از موضوعات، فعالیتهای توسعهای، و خود یادگیری دادهشدهاست. با حمایت سازمان و افراد ترکیبات خاصی متنوعی از استراتژیهای توسعهی رهبری وجود خواهدداشت، به هرحال، ویژگیهای کلیدی چالش، بازخورد، و انعکاس برای حداکثر تاثیر ضروری است. با این همه، روشن است که ایجاد یک فرهنگ که از تفکر استراتژیک پشتیبانی کند به تلاش قابل توجه منابع فردی، میانفردی، و سازمانی نیازدارد. عدم ساخت آن فرهنگ را در کنترل سرنوشت رهامیکند.
ماتریس SWOT
این ماتریس یکی از پر کاربرد ترین روشها برای تدوین استراتژی سازمانها می باشد.
در روش SWOT در واقع با استفاده از دو ماتریس عوامل خارجی و داخلی اثرگذار بر روی سازمان و با در نظر گرفتن دو به دو این ماتریسها ابتدا به چهار ماتریس OS,OW,ST,TW میرسیم و سپس با تحلیل شرایظ موجود در هریک از این ماتریسها به تدوین استراتژی میپردازیم. ماتریس زیر برای یک شرکت خصوصی با حوزه فعالیت IT طراحی شده است.
ماتریس SWOT |
نقاط قوتStrengths ۱-سابقه طولانی مدیران ارشد در صنعت و تدریس در دانشگاهها سابقه طولانی مدیران ارشد در صنعت و تدریس در دانشگاهها ۲-داشتن کارکنان چند مهارتی ۳-داشتن نمایندگی در چند کشور کختلف و توان دور زدن تحریمها ۴-به روز نگهداشتن مدیریت و کارکنان با برگزاری کلاسها و دوره های تخصصی ۵-استفاده شرکت از سیستمهای جدید و کارامدی همچون CRM, ERP, SCM ۶-پرداخت به موقع پاداش پروژه ها به پرسنل |
نقاط ضعف Weaknesses ۱-تغییرات زیاد در چارت سازمانی ۲-کاهش حجم معاملات و قراردادها ۳-ضعف بخش بازاریابی جهت کرفتن پروژه های جدید ۴-درگیری بیش از حد مدیریت عامل به علت اشتغال در چندین شرکت در پست مدیر عامل یا رییس هیات مدیره ۵-استفاده از مدیر منابع انسانی کم تجربه سبب کاهش انگیزش کارکنان میشود |
فرصتها Opportunities ۱-تلاشهای دولت در راستای ایجاد و ترویج دولت الکترونیک ۲-تبدیل تمایل به الزام در زمینه هوشمند سازی سیستمها و استفاداه از فناوری اطلاعات در سازمانهایی چون بانکها ٬ شرکتهای هواپیمایی٬ شرکت ملی پخش فراورده های نفتی و سایر ارگانها ۳-تلاش دولت تدبیر و امید در برقراری مجدد روابط با سایر کشورها ۴-نیاز وسیع کشور به خدمات ارتباطی و فناوری اطلاعات ۵-رقبای بین المللی به علت شرایط خاص سیاسی ایران امکان کار در این زمینه را در ایران ندارند ۶- سیاستهای اصل ۴۴ در تغییر نگرش مدیریت کلان کشور به فعالیتهای بخش خصوصی |
شروع پروژه های جدید در کشورهای خاورمیانه (O3,O5,S2,S3)
احداث یک واحد دانشگاهی علمی کاربردی در زمینه تخصصی فناوری اطلاعات و دیتا سنتر (O6,O4,S1,S4) |
دادن ماٌموریتهای خارج از کشور به مدیران (O5,O6,w1,w3)
ایجاد یک واحد واردات تجهیزات ITدر داخل شرکت (O2,O3,O5,W2,W3) |
تهدیدها Threats ۱-تردید بسیاری از شرکتها برای خرید مجصولات فناوریهای نوین به علت عدم ریسک پذیری ۲-موج اول ودوم تحریمها ۳-افزایش فیمت دلار و یورو و کاهش ارزش پول ملی ۴-قوانین و محدودیتهای دولتی و اجتماعی سبب پایین بودن امنیت اطلاعات میشود ۵-وابستگی برخی از رقبا به ارگانهای دولتی سبب ایجاد تبعیض در گرفتن مناقصات و پروژه ها میشود |
ایجاد یک خط تولید داخلی تجهیزات IT با کمک نمایندگیهای خارجی که در کشورهای دیگر داریم(S2,S3,S4,T2,T5) |
افزایش تبلیغات تلویزیونی و ... جهت اعتماد سازی عمومی( T1,T4,W2,W3)
جذب مدیران بازاریابی و منابع انسانی شرکتهای رقیب (W1,W3,W5,T5) |
همانطور که در جدول فوق مشخص شده است٬ استراتژیهای منتج از هر دو بخش مثلاً( نقاط قوت و تهدید ها ) در مقابل آنها نوشته شده است. برای مثال زمانیکه صحبت از نقاط قوت سازمان است و قرار است که سازمان از فرصتهایی که محیط در اختیارش قرارداده است استفاده کند٬ بهتر است که در کشورهای خاورمیانه فعالیتهایی مشابه پروژه های داخلیش انجام دهد و یا اینکه به احداث یک واحد دانشگاهی علمی- کاربردی جهت انتقال دانش های خود به نسل جوان بپردازد. و یا در زمانیکه صحبت از ترکیب نقاط ضعف سازمان و تهدیدات محیطی پیش میآید٬ به نفع شرکت است که با یکی از رقبایش که وابستگیهایی به برخی ارگانهای دولتی دارند٬ در بعضی از بخشها به صورت کنسرسیومی ادغام شود.
مقیاس تجربی برای چرخه عمر پنج مرحله ای
طبق تصویری که از علوم زیستی حاصل شده است، پژوهشگران سازمانی یک چرخه عمر را برای سازمان پیشمهاد داده اند که از مرحله تولد تا مرگ گسترش یافته است.مدلهای کوناکون بسیاری کخه مورد مقیاس منطقی قرار گرفته اند، مراحل این چرخه را از ۳ تا ۱۰ مرحله درجه بندی کرده اند.این مقاله یک مدل ۵ مرحله ای را پیشنهاد میدهد و آن را به صورت تجربی می آزماید تا هر مرحله از این چرخه حیات برای هر سازمان مورد ارزیابی قرار گیرد. نتیجه ۲۰ مورد مقیاس که از ادراک مدیران از جایکاه شرکتشان در این جرخه عمر بدست آمده، در اینجا مورد بحث قرار گرفته است. دانستن اینکه جایگاه فعلی یک شرکت و یا مرحله فعلی آن در این چرخه کجاست، نی تواند به مدیران ارشد کمک کند تا از طریق آن روابط استراتژیک و رقابتی خود و نحوه عملکرد خود را دریابند.
تعدادی از پژوهشگران پیشنهاد داده اند که شرکتها در جهت مراحل مختلف در چرخه عمر هماممد مراحل رشد و توسعه خود حرکت کنند(تین دوج و فولرتن و رابینز۱۹۹۳، واتسن، جنسن و چندلر ۱۹۹۴، میلر و فریزن۱۹۸۴، مینزبرگ۱۹۸۴، توربرت۱۹۷۴) نه اینکه همگی بر روی فعالیتها در هر مرحله توافق نظر داشته باشند. اگرچه تفاوتهایی بین مدلهای موجود با توجه به تعداد مراحل و فعالیتها در هر مرحله وجود دارد( هنکس۱۹۹۰) اشتراکات خوبی نیز به چشم می خورد.
مطالعه حاضر یک رویکرد سازگار ۵ مرحله ای را با تحقیقات برجسته و عمده در این. برای توسعه یک مقیاس جهت تقسیم بندی سازمانی و آزمودن ارتباط بین چرخه عمر سازمان، استراتژی رقابتی و نیز اجرای أن در آن حوزه تعمیم می دهد.در مرور ادبیات نظری پیش رو، توسعه مقیاس نشان داده شده است.مبحث پیدا کردن کلید به خوبی نتیجه گیری و تحقیقات آینده نیز با دقت شرح داده شده است.
مرور ادبیات نظری:
اقتباس مفهوم زیستی چرخه حیات توسط پژوهشگران سازمانی به تاریخ چند دهه قبل بر می گردد( داونز۱۹۶۷، پن روز۱۹۵۲، کویین و کمرون۱۹۸۳) درخواست چرخه عمر کاملا واضح است. از زمان تولد سازمان(تیکی۱۹۸۰) تا مراحل رشد آن در موقعیت های مختلف(مینزبرگ ۱۹۸۹) و در نهایت مرگ آن ( کیمبرلی و مایلز ۱۹۸۰) مفهوم تئوریکی چرخه حیات را کاملاً قابل تمایز می سازد. یک دورنمای تکاملی که سازمان به طور اجتناب ناپذیری مرتباً از یک مرحله به مرحله بعد آن را طی می کند.
بسیاری از پزوهشگران این چشم انداز قطعی را از طریق مطالعه مداوم سازمان مورد پرسش قرار داده اند( کیمبرلی و مایلز۱۹۸۰، لستر و پارنل۱۹۹۹، لوهرال و مایکل۱۹۸۰، میلر و فریزن۱۹۸۴، تیچی۱۹۸۰)که نتایج فاش شده متضاد یا غیر قطعی از چرخه عمر سازمان را نشان می دهد. چرخه حیات چیزی بیشتر از جکع آوری تفاسیر مربوط به سازمان بر اساس ارزیابی مدیران ارشد است. بسیاری از شرکتها به صورت اجتناب ناپذیر از یک مرحله به مرحله بعد عبور نکرده و به طور سنتی حس زیستی همان مرحله باقی می مانند( لستر و پارنل۲۰۰۲، میلر و فریزن۱۹۸۴)
مرحله چرخه حیات به صورت جزئی و ضعیف، شامل فعالیتهای سازمانی و ساختار آن است(دوج۱۹۹۴، هنکس۱۹۹۳،دکویین و کمرون۱۹۸۳) در خصوص ون د ون (van de van) کلید در فهمیدن این است که چگونه این فعالیتها و ساختار در طول زمان تغییر می کند. تحقیقات ثابت می کنند که مدیران ارشد تمایل دارند که در مراحل اولیه چرخه حیات توجه خود را بر روی مسائل خارجی متمرکز کنند و مسائل داخلی را به زمان رشد سازمان و مراحل بلوغ آن موکول کنند( دوج و رابینز۱۹۹۲) چنانکه در مرور ادبیات به آن اشاره شد( درازین و کازانجیان۱۹۹۰، میلر و فریزن۱۹۸۴) از طریق انتخابهای استراتژیک فعال( چایلز۱۹۷۲) سازمانها می ت.انند به مرحله قبلی خود باز گردند. باقی ماندن در یک مرحله خاص از توسعه برای یک زمان ظولانی( میلر و فریزن۱۹۸۴) ویا شکست درپیشرفت در یک مرحله و بازگشت به مرحله قبل گاهی اوقات متاسفانه به سرعت باعث انحطاط و مرگ سازمان می شود( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) ارزش فهم و درک چرخه عمر سازمان برای مدیران، تشخیص تغییراتی است که در خلال رشد سازمان و توسعه آن اتفاق می افتد( بورلند و لاکشن۲۰۰۱، هنکس۱۹۹۳) به صورت خاص، هنکس به ارزش دقت در مدل چرخه حیات برای مدییران در زمان رشد سازمان اشاره کرده است.
این موضوع می تواند مانند یک نقشه جاده باشد. تشخیص انتقال بحرانی سازمان دقیقاُ مانند دامهایی است که سازمان باید در مراحل رشد و توسعه و پیچیده شدن خود از افتادن در آنها پرهیز کند. یک مدل دقیق چرخه عمر می تواند یک جدول زمان بندی برای افزودن مراحل مدیریتی فراهم کند. فرایند رسمی شدن سازمان و سیستمهای آن و تجدید نظر در اولویتهای سازمان می تواند به مدیران در دانستن اینکه چه موقع با ارزش قائل شدن برای استراتژیهای گذشته و یا تمریناتی که از این پس مانع به حساب می آیند، باید به آنها اجازه ماندن در مرحله قبلی را داد.
مفهوم چرخه عمر برای موضوعات مختلف بسیاری در تحقیقات سازمانی به کار گرفته شده است میلر و شمسیک(۲۰۰۱) توسعه استودیوی اجرایی هالیوود را به عنوان چرخه حیات آموزشی و اجرایی توصیف کرده اند که در قله اجرایی در خلال مراحل سه گانه سیکل اتفاق می افتد.
تغیییر اولویتها از یک مرحله چرخه حیات به مرحله دیگرمخصوصاُ برای مدیران ارشد توسط بسیاری از پژوهشگران به صورت تاریخچه شرح داده شده است( چرچیل و لوییز۱۹۸۳، دوج۱۹۹۴، کازانجیان۱۹۸۸، اسمیت، مایکل و سامر۱۹۸۵) چرخه حیات صنایع، پژوهشی بوده است که در دهه های مختلف کانون توجه قرار گرفته است( گریم و اسمیت۱۹۹۷، مایلز و اسنو۱۹۹۳) اگرچه اجماع بسیار اندکی درباره اعتبار آن وجود دارد( پورتر۱۹۸۰)
تعداد بسیاری از مدلهای چرخه عمر توسط پژوهشگران سازمانی پیشنهاد شده است( ادیزس۱۹۷۹، چرچیل و لوییس۱۹۸۳، لیدن۱۹۷۵، میلر و فریزن۱۹۸۴، مینزبرگ۱۹۸۴، اسکات۱۹۷۲) بسیاری از مدلها فی نفسه چند مرحله ای هستند که تعداد آنها از ۳ تا ۱۰ مرله متغیر است و یک الگوی مشابه از توسعه سازمانی را توصیف می گنند. مدلهایی با مراحل بیشتر، به نظر می رسد که مراحل کلی را برای چایگزین کردن دوره های توسعه ای معین در هم شکسته اند؛ چنانکه مدلهایی با مراحل کمتر و وسیع تر، دو یا چند دوره توسعه ای را به منظور صرفه جویی در هم آمیخخته اند. در ضمن برخی از آنها میان سازمانهای کوچک و بزرگ تفاوت قائل شده اند( کیمبرلی و مایلز۱۹۸۰، کویین و کمرون۱۹۸۳) مدل ۵ مرحله ای که در این گفتار پیشنهاد شده است کار مایلز و فریزن را پشتیبانی میکند که برای تمام سازمانها کاربرد دارد و در مجموع با کلیت ادبیات گفته شده مطابقت دارد.
چرا یک مدل پنج مرحله ای؟
هنکس(۱۹۹۰) خلاصه ای عالی از مدلهای موجود چرخه حیات را نشان داده است که در آن مشخص شده است که چگونه محققان بعدی( برد و مشولام۱۹۸۸، میلر و فریزن۱۹۸۴، کویین و کمرون۱۹۸۳، اسمیت۱۹۸۵) چگونه مدلهای قبل تر را با کار خود ترکیب کرده اند. ترکیب مدلهای چرخه عمر که به وسیله هنکس معرفی شد چنین نتیجه داد که سازمان به صورت تئوریزه میان پنج مرحله در گذر است: مرحله شروع، توسعه، تثبیت، تنوع و زوال. پشتیبانی قوی از این تئوری برای مدل ۵ مرحله ای توسط گرینر(۱۹۷۲) و برد مشولام(۱۹۸۸) ارائه شد.
مدل ۵ مرحله ای که در این نوشتار پیشنهاد شده است، در همراهی با سایر روشها چامع تر و صرفه جویانه تر است. این مدل با سایر مدلهای ۵ مرحله ای به صورت دو روش مطرح شده متفاوت است. اول اینکه این مدل صرفاُ برای شرکتهای کوچک طراحی نشده است. این مدل برای تمامی سازمانها مناسب است. این مدل چنین تناسبی را از طریق ترکیب کردن بهترین نماد از میان مدلهای راهنمای مختلف انجام می دهد. توصیف هر مرحله در ادامه آورده خواهد شد. مرحله دوم، بقا( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) برای مثال تعیین راهی است که در آن همه سازمانهای کوچک اما قدیمی جایگاه خود را داشته باشند. به همان صورتی که سازمانها رشد می کنند ولی هنوز به مرحله بلوغ نرسیده اند.
دلیل دوم برای تفاوت این مدل ۵ مرحله ای با سایرین، اهمیت تشخیص کاهش بخش مجزا و قابل تشخیص فعالیتهای سازمانی و ساختارهای آن است. مدلهای ۴ مرحله ای که در گذشته پیشنهاد شده بودند( چندلر۱۹۶۲، کازانجیان۱۹۸۸، کوییینو کمرون۱۹۸۳) مرحله افول را از قلم انداخته بودند.مرحله ای که برای آن پژوهشگران پشتیبانی پیدا کردند( هنکس۱۹۹۰، میلر و فریزن۱۹۸۴، جواهر و مک لاگین۲۰۰۱) این نویسندگان به یک شرایط معین اشاره کردند که در آن برخی از بنگاهها در نقاطی خاص از زمان به آسانی حمایت خود را برای مرحله افول نگه میدارند. افزودن مرحله افول به مدل ۴ مرحله ای در ادبیات نظری توسط ادیزه۱۹۸۹ و میلر و فریزن(۱۹۸۴) پشتیبانی شد. یک توجیه ممکن برای برخی از پژوهشگران در حذف مرحله افول این است که شبیه مرحله تولد است و سازمان به صورت متمرکز اداره می شود و نه به صورت وسیع در مقایسه با رقبایش و همچنین برخی از کنترلهای مورد نیاز بسیار ضعیف است.
میلر و فریزن(۱۹۸۴) تفاوتهای واضح و قابل تعریفی از وضعیت استراتژی و شخصیت ساختاری این ۵ مرحله یافتند. در طول ۲۰ سال که محدوده تحقیق آنها به طول انجامید، شرکتهای مختلفی مرحله افول را بدون خروج از کسب و کارشان تجربه کردند مانند وولکس واگن، فورد و مکینز و یلو فریت.
شرکتهایی که در سیاست و تنازع قدرت فرو رفته اند( مینزبرگ۱۹۸۴) سال به سال با کاهش درآمد و سود روبرو هستند میتوانند با ک.چکتر شدن و سود کمتر به تجدید ساختار بپردازند. مثلاُ شرکت کارلی سال۱۹۹۰ در سال ۱۹۹۳به IBM تبدیل شدکه توسط جله فورچون به همراه جنرال موتورز و سیرز با نام دایناسور خوانده شدند. این تعریف به این خاطر نتود که او منقرض شده بود بلکه به این علت بود که او با درد و خس خس و به سختی نفس می کشید( ل.میس۱۹۹۳) سال ۱۹۹۱ برای آی بی ام اولین کسر بودجه معادل ۸/۲ میلیون دلار به همراه داشت و در ۱۹۹۲ این رقم به ۵ میلیون دلار افزایش یافت.درآمدها کاهش یافت در خلال زمانیکه کاکپیوترهایی مانند اپل به بازار آمده بودند.هولت پاکارد، سان مایکروسیستم و دیجیتال ایکوییپمنت به نظر می رسید که افزایش درآمدی در حدود۷ تا ۳۱٪ داشتند. در ژانویه ۱۹۹۳ آی بی ام مدیر عامل خود جان اکرز را با مدیر عاملی از بیرون شرکت به نام لووگستز عوض کرد کمتر از یک دهه بعد این شرکت سودآور شده بود. درآمدها به ظور پیوسته در حال افزایش بود و سهام به خوبی از حالت افسردگی قبلیش رو به بهبود گذاشت( کرک پاتریک۲۰۰۲)
تقریباُ تمام مدلهای چرخه حیات در برخی زمینه ها، شرایط و یا گرایشات استراتژیک، مسوولیت اخذ تصمیم و مشخصات ساختاری استوارند تا بتوانند هر مرحله از توسعه خود را شرح دهند.
تعیین قطعی اینکه چند مرحله در هر مدل باید ارائه شود بستگی به این دارد که محققان چگونه هر مرحله چرخه حیات را تعریف کنند( هنکس۱۹۹۰) آزمون مدلی که در این مطالعه مقطعی نشان داده شده است یک روش ۵ مرحمه ای را پشتیبانی می کند.یکی از ضعفهایی که این مدل دارد ناتوانی آن در شناسایی و پیگگیری زیر مرحله هایی است که کسب و کارهای کوچک در آن حرکت میکنند و خارج از علت و هدف ایجاد چارچوب چرخه عمر که برای تمام سازمانها در نظر گرفته می شود قرار دارند. بسیاری از پژوهشگران مدل های عالی که این زیر مرحله ها را با جزئیات نشان میدهند ارائه کرده اند.( چرچیل و لوییز۱۹۸۳، اسکات و بروس۱۹۸۷) در عوض این مدل کسب و کارهای کوچک را در یکی از دو مرحله اولیه جای میدهد؛ وجود و بقا. مدل ۵ مرحله ای پیشنهاد شده در این مطالعه چنانکه پیشتر اشاره شد، از مرحله افول نیز استفاده کرده است.
مرحله اول: به وجود آمدن
این مرحله که با نام کارآفرینی و یا تولد شناخته می شود( کویین و کمرون۱۹۸۳، لوپیت و اشمیت۱۹۶۷) به عنوان شروع مراحل توسعه سازمان شناخته میشود. توچه بسیار بر روی قابلیت زیستن و یا تشخیص ساده تعداد مشتریان کافی و پشتیبانی وجود سازمان است. قدرت تصمیم گیدی و مالکیت هردو در دست یک نفر و یا تعداد نفرات اندک است و محیط تقریباُ قابل پیش بینی و آنالیز است( دفت و ویک۱۹۸۴) سازمان در این مرحله تمایل به نمایش داده شدن و خلق کردن محیط خاص خودش دارد( بدین۱۹۹۰)
مرحله دوم: بقا
چنامکه شرکت به سوی مرحله بقا حرکت می کند، به دنبال رشد می گردد( ادیزه۱۹۷۹، داونز۱۹۶۷) و نیز بوسعه رسمیت در ساختار خود( کویین و کمرون ۱۹۸۳) همچنین بنا نهادن صلاحیت مشخص خود.در این مرحله اهداف به صورت روتین و رسمی تعریف میشوند. با هدف اولیه قرار گرفتن در تسل درآمد کافی برای امکان ادامه عملیات و رشد مالی کافی برای رقابتی شدن( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) مرحله بقا جایگزین های بسیار جاتبی ارائه می دهد: برخی از شرکتها به اندازه کافی بزرگ می شوند و زمینه رفتن به مرحله ۳ را پیدا می کنند. برخی آسیب می بینند و حذف می شوند. به دست آوردن حاشیه سود در برخی از دوره های مالی برای گروهی دیگر و نیز شکست و بازگشتن به نسل درآمد کافی برای گروهی دیگر رقم می خ.رد. بسیاری از سازمانها در این مرحله محیط را قابل پیش بینی قلمداد می کنند( دفت و ویک۱۹۸۴)
مرحله سوم: موفقیت
این مرحله معمولاُ تحت عنوان بلوغ شناخته می شود.( ادیزه ۱۹۷۹) مرحله موفقیت شکلی از سازمان را به نمایش می گذارد که در آن رسمیت، کنترل و بوروکراسی حاکم است( کوییین و کمرون۱۹۸۳) مشکل غالبی که در این کرحله وجود دارد لین است که کدام کسب و کار های امریکایی به صورت طولانی به خط قرمز خود برگشته اند، شرایط کهنه شدن از طریق لایه هایی از ساختار سازمان برای دریافت هرکاری که انجام شده است. شرح کار، سیاستها و رویه ها، روابط و گزارشات سلسله مراتبی بسیار رسمی تر از قبل می شوند. \نین سازمان هایی آزمونهای بقا را پشت سر گذاشته اندو برای رشد و رسیدن به نقطه ای که جستجو می کنند، چه مزایایی را در قبال هدف قرار دادن قلمرو جدید به دست آورده اند. تیم مدیریت ارشد، تمرکز خود را بر روی برنامه ریزی، استراتژی، واگذاری عملیات روزانه به مدیران میانی می گذارند.محیط سازمان همچنان قابل پیش بینی است( دفت و ویک۱۹۸۴)
مرحله چهارم:تجدید ساختار
تجدید ساختار سازمان میل با بازگشت به سازمان کوچک را نمایان میکند( میلر و فریزن۱۹۸۴) زمانی که همکاری و کار گروهی خلاقیت و نوآوری را می پروراند. این خلاقیت گاهی از طریق نمودار سازمانی مزایای خود را نشان می دهدو تصمیم گیری بسیار غیر متمرکز می شود. سازمان همچنان بزرگ و بوروکراتیک است اما افراد سازمانی تمایل دارند در بوروکراسی قبلی و بدون افزودن شرایط جدید کار کنند. نیازهای مشتریان در این مرحله بالاتر از افراد سازمانی قرار می گیرد.
مرحله پنجم: افول
اگرچه شرکتها می توانند در هر هر مرحله که تمایل داشته باشند از چرخه حیات خود خارج شوند اما مرحله افول می تواند ماشه را زودتر بکشد و مرگ را سریعتر سازد. مرحله افول توسط سیاستها و قدرت سازمان تعیین می شود( مینزبرگ۱۹۸۴) زمانی که افراد سازمانی بیشتر نگران اهداف شخصی خود هستند و آن را به اهداف سازمانی ترجیح می دهند. برای بعضی از سازمانها ناتوانی آنها در پاسخگویی به نیازهای خارجی در مراحل قبلی می تواند منجر به هدایت آنها به مرحله افول گردد یعنی موقعیتی که شامل کاهش سود و کاهش سهم بازار است( میلر و فریزن۱۹۸۴) کنترل و منشاً تصمیم گیری تمایل به قرار کرفتن در مشت مردم دارد. چنانکه میل به قدرت و نفوذ در مراحل اولیه قدرت زیستن را دچار فرسایش کرده بود.
اندازه گیری چرخه حیات سازمان
هنکس(۱۹۹۰) مراحل چرخه حیات را این گونه تعریف کرد: پیکره منحصر به فرد ازمتغیر های مرتبط با زمینه سازمان، استراتژیو ساختار آن( میلر و فریزن۱۹۸۴) بر روی توسعه متغیرها کار کردند برای اینکه آنها را در سازمانهای طبقه بندی شده برای مراحل مشخص و خاص چرخه حیات سازمان به عنوان نقطه شروع و مقیاس آزمایش که شده در این مقاله آمده است استفاده کنند. چهار گشتالت اصلی( درازین و کازانجیان۱۹۹۰) توسط میلر و فریزن در طول مطالعات آنها به کار گرفته شدند که شامل استراتژی، ساختار، تصمیم گیری و موقعیت سازمانی بودند.
گشتالتهای معین میلر و فریزن در این مطالعه به تصویب رسیدند. موقعیت سازمانی به آرایش کلی شرکت شامل اندازه، تعداد مالکین و یا سهامداران، چگونگی شرکت دادن مشتریان در تصمیم گیری، عدم تجانس بازارهای مختلف و غیره برمی گردد. عمر و اندازه سازمان نقش اساسی در توسعه چرخه حیات ایفا می کند.حتی اگر تنها یک انتخاب استراتژیک وجود داشته باشد. به هرحال عمر و مرحله توسعه سازمانی توسط لیپیت و اشمیت به عنوان عوامل کمتر اثرگذار معرفی شدند و برخی از سازمانهای بزرگ چنان به صورت مرکزی مدیریت می شوند که به نظر می رسد خیلی کوچکتر از اندازه واقعی خود هستند. به علاوه مرحله توسعه سازمانی به هیچ عنواد در طول یک مدت معین تعریف نمی شود چنانکه برخی به سرعت آن مرحله را میگذرانند و بعضی دیگر عبور ار آن را طی یک دوره طولانی انجام میدهند( کمرون و وتون۱۹۸۱، مایلز و رندولف۱۹۸۰)
روش تصمیم گیری گاهی بر اساستعداد افراد شرکت کننده تغییر می کند و تمایل به این دارد که افراد بیشتری در آن مشارکت کنند و سازمان گسترش یابد( مک نامارا و بادن فولر۱۹۹۹) عوامل موًثر دیگر در تصمیم گیری این است که وقتی تصمیمات آینده محور، خلاقانه و یا تدافعی باشند، ساختار سازمان از ساده تا پیچیده، دپارتمانی تا بخشی و از رسمی تا غیر رسمی متفاوت است. اهمیت ویژه در در نظر گرفتن مسائل ساختاری در رویه های فرایند اطلاعات، تمرکز زدایی از حیطه فرمان و تهاوتهای دپارتمانها است. هریک از این سه موضوع توسط میلر و فریزن برای پیچیدگی بیشتر در اولین فاز مدل ۴ فازی چرخه سازمان لحاظ شده است.
مطالعه حاضر به ۶ جزئ رقابتی استراتژی که با کار مایلز و اسنو( ۱۹۷۸) و پورتر( ۱۹۸۰) در ارتباط هستند و از طریق مقیاس ۶ عاملی که قبلاُ توسط پارنل و کاراهر( ۲۰۰۲) اعتبار یافته بود را در رسترس دارد. این عوامل شامل تاکیدات بر مزایای اولین یا دومین گذر کننده، درجه بهش بندی بازار پهنای خطوط سرویس یا محصول، منحصر به فرد بودن و کارایی است. در ضمن یج مقیاس سه عاملی میتواند رضایت را بر مبنای عملکرد بنگاه بسنجد که اعتبار آن توسط همین نویسندگان تاًیید شده است و شامل جانشینی عملکرد است. به دلیل اینکه در این نمونه مدیران از صنایع مختلف انتخاب شده اندو دسترسی دقیقی به مقیاسهای عملکرد مالی ندارند، رضایت عملکرد در این مطالعه به عنوان عنصر و مقیاس جایگزین معرفی شده است. بسیاری از ابیات نظری استراتژی بر پایه این فرض استوار است که محیط رقابتی یک موجودیت هدف است که در انتظار کشف شدن از طریق آنالیز های رسمی است. به هر حال یک بدنه ای از تاریخچه در حال رشد وجود دارد که پیشنهاد ادراک مدیران ارشد از وضعیت رقابتی نه به عنوان معیار هدف، بلکه به عنوان شکلی برای توسعه استراتژی است.( پوراک، توماس و امی۱۹۸۷، ویلسون و پاتون۱۹۹۵) این پروسه بر اساس مشاهدات ویک(۱۹۷۹) است که محیط سازمان معمولاُ بر اساس احساسات و برداشتهای جمع آوری شده مدیران ارشد شکل می گیرد که این افراد بر ااس ادراک خود عمل می کنند البته اگر دقیق باشد. در اینجا توجه به ادراکات در این پژوهش مناسب انگاشته شده است.
توسعه مقیاس
رویه ای که برای توسعه یک مقیاس برای سنجش چرخه عمر سازمان OLC وجود دارد به طور گسترده ای از خط فرمان پیشنهادی هینکین(۱۹۹۵) نونالی(۱۹۷۸) و چرچیل(۱۹۷۹) پیروی می کند. پیروی از توسعه کامل چرخه حیات سازمان یک مجموعه کامل شامل ۵۳ عامل این باور را ایجاد می گند کهابعاد بازتاب OLC توسط پژوهشگران پیشنهاد شده و توسعه یافته است. نتایج استفاده ابزاری از مدل ۵ نقطه ای طیف لیکرت حاصل شده است. پاسخ ۱ نشان دهنده بسیار موافق در مقابل توضیحات ارائه شده تا پاسخ ۵ که بسیار مخالف است. پاسخهای ۲ و ۳و ۴ شامل مواردی است که به شرکت کننده اجازه میدهد تا حد متوسطی از موافقت یا نا موافق بودن با هر عامل را نشان می دهد که در نتیجه ماهیت اکتشافی پژوهش و این حقیقت که این تحقیق بر پایه توسعه مقیاس و نه فرضیه رسمی ایجاد شده است.
روش به کار رفته در توسعه عوامل، روش استقرایی اولیه است. هدف توسعه یک عمر کامل از عوامل است که به نظر می رسد بازتاب استفاده از OLC به عنوان یک مفهوم یا فرضیه بوده باشد.نمونه ای که ۱۸۷ مدیر شرکت کننده آن را پر کرده اند ۵۳ مورد بررسی شدند. مدلهای تحلیلی چند علملی برای آنالیز داده های اولیه و بازبینی آنها در نگارش هریک از عوامل در راستای آزمایش و بررسی کاملتر محتوا و اعتبار مقیاس به کار گرفته شد.به عنوان نتیجه این بررسی ۲۱ مورد به نظر می رسد که از دقت کافی برخوردار نیستند که توسط پژوهشگران قابل بیان کردن باشند و به همین علت در همین مرحله حذف شدند.
قابلیتهای اندازه گیری مقیاس:
این مقیاس برای ۲۴۲ نفر از مدیران شرکت کننده در یک برنامه آموزشی در جنوب شرقی ایالات متحده اجرا شده است.بسیاری از پاسخگویان از مدیران میانی بودند اگرچه تعداد اندکی از مدیران رده های بالاتر هم در این میان حضور داشتند.۵۴٪ از پاسخ دهندگان مرد بودند و یک تنوع مکانی برای پاسخ گویی فراهم بود. شرکت کنندگان از بنگاهها و صنایع از صفر تا ۲۸ گروه بندی شدند . با پیشنهاد اینکه شرکت کنندگان از گروههای وسیع و حد وسطی از مدیران باشند. از این رو این نتسجه حاصل میشود که نمونه برای توسعه مقیاس و برای پاسخگویی در این ساختار کفایت می کند. اجزای اصلی که از استخراج فاکتورها به دست آمدند از وجود ۵ بعد از OLC پشتیبانی می کنند. جدول ۱ فامتورهایی را نشان میدهد که برای هریک از ۵ مرحله این مدلها ایجاد شده است.
قابل اعتماد بودن و اعتبار برای حصول اطمینان از جامع بودن مقیاسOLC ارزیابی می شود. ضرایب آلفا( کرونباخ ۱۹۵۱) برای محدوده از ۷۵/۰ تا ۸۵/۰ نشان دهنده این است که این مقیاس از ثبات داخلی بالایی برخوردار است که نشانه قابلیت اعتماد است( کوراتکو، مونتاگنو و هورنسبی۱۹۹۰) اعتبار ادغام و تفکیک با سه روش ارزیابی می شود. اول: ادغام و تفکیک از طریق ماتریس همبستگی. ماتریس ایجاد شده نشان می دهد که ارتباط معناداری بین عوامل از هر مقیاس و نیز ارتباط معناداری بین عوامل از مقیاسهای متفاوت وجود دارد.
دوم: ادغام آیتمها بر اساس اعتبار ادغام اثبات شده آیتمها در این مقیاس است. بارگذاری هر عامل بر اساس فقط یک فاکتور که اعتبار تفکیک آن در این مقیاس پیشنهاد شده است. فورنر و لارکر ( ۱۹۸۱) پیشنهاد دادند که از واریانس آماری مشترک در ارزیابی اعتبار ادغام و تفکیک استفاده شود. واریانس استخراج شده در مقادیر کلی همان واریانس مجموع است.که به وسیله ساختن ایجاد شده است نه از طریق خطای اندازه گیری.
چرخه عمر و استراتژی:
داشتن پشتیبانی برای اعتبار OLC-5 یک آزمون وسیع از ارتباط بین چرخه عمر و استراتژی را نشان می دهد.جدول ۲ حاوی اطلاعاتی از آنالیزهای خوشه ای که برای روشهای نوشتاری و مقایسه متغیر های خوشه ای آنووا سودمند است. الگوریتم خوشه ای برای ۳ تا ۸ خوشه مورد استفاده گرفت. مبنا فاصله میان خوشه اولیه است به این معنی که بهترین پشتیبانی برای راه حل شماره ۶ است.
خوشه ۱ عمدتاً شامل سازمانهایی در مراحل اولیه بخصوص مرحله ایجاد است. سازمانهایی کوچک در مرحله آغاز حیات ساده و وابسته به موسس هستند این گروه از شرکتها هیچ ترجیحی برای استراتژی خاص و ویژه ای ندارند. پیش بینی غالب در این مرحله از چرخه حیات در ادبیات نظری، جدید بودن، کارآفرینی و سازمانهایی با چشم اندازی مثل اولین حرکت کننده هستند( میلر و فریزن۱۹۸۴، کویین و کمرون۱۹۸۳) و بدون پشتیبان هستند. رضایت از عملکرد به صورت قابل ملاحظه ای پایینتر از حد انتظار است.
نتیجه گیری و پژوهشهای آینده:
پژوهش حاضر گزارش توسعه یک مقیاس ۲۰ عاملی برای تقسیم بندی سازمانها به یک تا ۵ مرحله از چرخه حیات بر اساس ادراک مدیران است. انتخاب های استراتژیک از پیشنهاداتی که دانش سازمانی در هر مرحله از چرخه عمر می تواند به مدیران ارشد در انتخاب دوره های کاری رقابتی و اولویت بندی آنها کمک کند، حمایت میکند. مقیاس OLC-5 به مدیران اجازه می دهد که مرحله چرخه حیات سازمان خود را تشخیص دهند. این کار آنها را در ایجاد تغییرات و حرکت رو به جلو یا رو به عقب برای ایجاد سازمانی کم سود تر ولی نوآور تر توان مند می سازد.
پژ.هش حاضر همچنین از وجود چرخه حیات سازمانی به عنوان مفهومی که توسط میلر و فریزن و سایرین ایجاد شده است و نیز از اجماع بین چرخه حیات و استراتژی رقابتی حمایت میکند. به طور خاص هر مرحله وابسته به استراتژی خاص خود است و نیز درجه خاصی از رضایت عملکرد را حاصل می کند. بسیاری از سوالات پژوهشگران بالقوه در اینجا مطرح می شود. اول: لازم است که مقیاس تکرار، پالایش و معتبر شود برای اینکه از هر دو جهت اعتبار ساختن و قابل اعتماد بودن معیارهای اندازه گیری اطمینان حاصل شود. مقیاسی که در پژوهش حاضر نمایان شده است استثنا ندارد.
افزودن به اعتبار از طریق نمونه های اضافی، کیفیت تجهیزات و تعمیم گفتار حاصل شد. دوم: پژوهش حاضر فرض را بر این می گذارد که هر مرحله چرخه حیات در گرو انتخاب استراتژی است. چنانکه ملاحظه شد که بسیاری از سازمانهای موفق در مطالعه حاضر خودشان را در مرحله چرخه حیاتمطمئنی حفظ کرده اند و این به خاطر استراتژی بود که این کسب و کارها به اجرای آن می پرداختند.
پس در واقع استراتژی فعلی و نحوه عملکرد می تواند به عنوان کلید پروسه ترجمه اجزای چرخه عمر محسوب شود.
سوم. پژوهش هاضر پیشنهاد می دهد که در برخی حوزه ها میل به یک هم طرازی میان مرحله چرخه حیات و استراتژی وجود دارد بنابر این پژوهشهای قابل استنتاج تجربی اندکی وجود دارد که تر کیب چرخه عمر و استراتژی را به طور مشخص نشان دهد. این پژوهش فقط به صورت محدود از این همبستگی پشتیبانی می کند.
چهارم. صنعت یک متغیر قابل توجه در پژوهش حاضر نیست اگرچه در هر حوزه و هر صنعت نوع درگیری استراتژی با چرخه حیات و ارتباط آنها با هم شناخته شده نیست اما امکان دارد در صنایع با ثبات و به تکامل رسیده ، یک استراتژی مشخص مصلاُ استراتژی دفاعی یا کاهش قیمت بتواند بالاترین سطوح عملکرد را با توجه به مرحله چرخه حیات حاصل کند. در یک روش مشابه ترکیب استراتژیها می نواند بسیار تاًثیر گذار تر از عادت کردن به پیش بینی تغییرات محیطی در صنایع بی ثبات و ایستا باشد. چنین احتمالاتی در این مطالعهمورد بحث قرار نگرفته اند.
پنجم. پژوهش حاضر سازمانها را بر اساس فرص اینکه تک مدیره هستند تقسیم بندی کرده است. مطالعات بیشتر میتواند ملاحظاتی از نقش چند مدیر با توجه به درجه هر مدیر را بررسی کند مخصوصاُ افرادی که در تیمهای مدیریت ارشد قرار دارند.
گلدن( ۱۹۹۲) ۵۸٪ از مدیران عامل را چنین ملاحظه کرد که با حساب معتبر قبلی سازمان بر اساس استراتژی گذشته آن موافق نبودند. اگر اجماع با عملکرد در آمیخته شود اختلاف و بحثی که توسط بومن و امبوسینی(۱۹۹۷) و سایرین در گرفته بود، یکی می تواند بحث کند که برخی از استراتژیهای رقابتی خودشان را به یک موفقیت بزرگتر در میان مدیران سوق می دهند.برای مثال اجماع میتواند کنترل کننده بخش بزرگی در این میان باشد در شرایطی که بسیار از مدیران آشیانه خود را هدف کسب و کارشان قرار داده اند.